تبليغاتX
::. چشمان بیگناه .::

چشمان بیگناه

: درباره وبلاگ

..::#عاشقاتنها میمونن تنهایی مرام عشقه #::..


: منوی اصلی

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

: نوشته های پیشین

خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385

: پیوندها

این نیز بگذرد...(بهترین دوست بهشاد)
شبهای عاشقی
نگاه
فرشته دی(کامران)
داینا مهربون(داینا)
سعید (عشقه لیلا ی گلم)
مهتاب عزیزم
باران جونم
دختر رویاها(دوست عزیزم)
مهدی
بید مجنون
بیتا جونم
چقدر راحت(محمد)
الهام نازنینم
مریم گلم
فهیمه عزیزم
پسر جهنمی(محمد)
در غربت(حسین)
امین (عشق الهام خانومی من)
لیلا خانومی من
.:: قالب های رایگان ::.

: موسیقی


: طراح قالب

قالب های رایگان برای بلاگفا

زندگی

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست

عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم

چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق این سرمایه بازار دل

آب این روی سیاهم بود و نیست

یاد آن ایام مشتاقی بخیر

عاشقی تنها گناهم بود و نیست


فریادم را خاموش می خواهند
و احساسم را مرده
احساسم به مانند زلال آب جویباری گردیده که کودکی برای بازی،

نه برای کنجکاوی مشتی خاک به درونش می ریزد
احساسم را این چنین می بینند و این چنین می خواهند
چه باید کرد، چه، چه؟؟؟؟؟!!!!!!!

| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 توسط پریا | | ارسال به دوستان
آخه من..................
ســـــــــــ ـــــــــ ـــــــلام

بالاخره اومدم ولی این دفعه فرق داره دیگه این وبلاگ برای دله خودمه

یادگاره یه عشقه    عشـــــــــــقی که نشون دادم حقیقی بود همین برای من کافیه

دیگه می خوام خودم باشم و خودم با یه عشقه قدیمی با یه عشقه خاک خورده

اینجوری می تونم باور کنم که واقعا عاشق بودم

همین برای یه عاشق بســـــــــــــــــــــــــــه

نمیدونم چرا ولی یه جورایی دیگه از این چیزا خسته شدم از این دوست دارم گفتن های الکی

از دوست داشتنایی که با یه مشکل کو چیک دیگه به دوست ندارم و هزارتا بدو بیراه

تبدیل میشه

دعا می کنم برای اومن روزی که داگه این عشقا وجود نداشته باشه

به امید اون روز با عشقه واقعی خودم می مونم

 

خدايا عاشقان را غم مده 

پشت کدامين لحظه بن بست جا ماندي تا ببيني
زنی اينجا مي خواست در تنهايي خويش آسمانش را باتو قسمت کند؟؟؟؟

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتي تجسم آسمان

 کوچک من در آن گم شد....
هيچ کس ندانست در بي پناهي شبهاي بي ستاره ام
چقدر لبان و قلبم  ،  پر از ستاره و دوستت دارم بود.....
و من چقدر بر حقيقي بودنش برخود ميباليدم....
اما..............
شايد که ديگر مهم نيست
که از تو گلايه کنم......
ديگر از خدايم هم نخواهم پرسيد
که چرا سهم من از اين همه سکوت و گذشت و عشقي بي آلايش
چيزي جز سركوب غرور ، سنگسار احساس و منطقهاي بي دليل نبود؟؟؟.......
من ميروم تا در پس ستارگان خاموش خويش گم شوم
بي آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم.......
و ديگر هرگز از تو نخواهم پرسيد
که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو
آنقدر بزرگ بود که حتي تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟؟

مهربانم آرزو ميکنم دلت هميشه بهاري باشه و آرزو ميکنم شقايق هاي

وجودت هيچ وقت پرپر نشه و قصه ي غصه هات روزي به پايان برسه .

من به يادت هستم
هرکجايي هستي
فصل گرما يا سرما
آن چه بايد اين است:
دوستت دارم .
امضا : غريبه           

      


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 توسط پریا | | ارسال به دوستان
فعلا .....
سلام من احسانم

پریا نمی تونست آپ کنه به من گفت که براش آپ کنم

آخه قربونش برم درساش خیلی زیاده دوستم نداره که نمره ی کم بیاره برا همین داره درس میخونه

پس دوستای خوبم پریا تا بعد امتحانا نمیتونه بیاد نت

میاد و فقط میتونه نظرات شما را بخونه

ولی بعدش قول میدم هم من هم پریا جبران کنیم

هر روز بیاییم بهتون سر بزنیم

شما واسه ما دعا کنین که مشکلامون حل بشه آخه یه مشکلایی به وجود اومده برامون 

من برم دیگه باید درس بخونم

فعلا بای بای دوستان

ما رو یادتون نره

بای

 


در مكتب ما رسم فراموشي نيست در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ما افتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست

| +| نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 توسط پریا | | ارسال به دوستان
دوست دارم احسان من

بيائيد يه كمي عاشق باشيم ، بيائيد كمي صندوق دلامونو وا كنيم ،

 بيائيد يه بار ديگه فرياد كنيم بيائيد داد بزنيم و بگيم كه هيچ چيزي

توي دنيا ثروت دلامون نيست الا وجود مقدس خدا و عشق به بنده هاي

اون آره مهربونم اون موقع است كه قلب مهربون خوش سيمات سبز سبز

مثل جنگلهاي شمال مي شه و به شادي ما زميني هاي خاكي لبخند مهر

مي زنه بيا مهربون كه فردا ديره...................


نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه

 نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب

 هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم

 بلكه عاشقتم

| +| نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386 توسط پریا | | ارسال به دوستان
سلام سلام
سلام دوستای گلم

می دونم بابا خیلی بی معرفت شدم امیدوارم عید بهتون خوش گذشته

باشهمنم که عید اصلا نبودم  دوستای گلم  آخه چیکار کنم یه سری از افراد

هستن که مدام می خوان گیر بدن این کارو نکن اون کارو نکن مثل (داداشا)

بعد بهضی های دیگه هستن که نمی فهمن من اینقدر دوسشون دارم میرن

پیشه دوستا میگن پریا.............

احسان تو که می دونی من چقدر دوست دارم می دونی که به خاطره داداشم

بود می دونی که چه بلایی سر من آورده بود ولی من بخاطره عشق نازنینم

آقا احسان تحمل میکنم

                        مهربون من چه جوری بگم دوســــــــــــــــــــــــــــــت دارم

 

 

| +| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 توسط پریا | | ارسال به دوستان
عیدتون مبارک
زندگی در گذر است مثل رودی پر آب جاری بر لحظه های من و تو
و سر چشمه ی این رود از افق ها پیداست .
آری آن چشمه ی اید است همان چشمه که سازنده ی فردای من و توست


                                 سلام دوستای عزیزم


نمیدونم، شاید این آخرین آپم در سال 1385 باشه . نمیدونم از کجا شروع کنم
راستش می خوام توی این پست از تمام دوستای گلم  که توی این مدت به من سر
می زدن و با حضوره گرمش به من طراوت می بخشیدم تشکر کنم .
اول از همه از احسانم متشکرم که توی این مدت نقش یه دوسته خوب و یه همراه
 رو برای من بازی کرد .  توی زندگیم چیزی کم دارم .امیدوارم تا الان تونسته باشم

براش یه دوست و همراه خوب باشم
از سعید هم ممنونم که توی این مدت من رو از نصیحت های برادرانش بی نصیب نکرد
و براش آرزوی موفقیت میکنم . براش دعا می کنم که به عشقش که می دونم پاکه برسه.

البته هیچ وقت محبتهای الهام خانومی خودم وامین آقا (که امیدوارم توی سال جدید به آرزوشون برسن)

 و باران  نازنینمرو فراموش نمیکنم که همیشه نقش یه خواهرو یه برادر
 خوب  دلسوز رو برای من بازی کردند و هیچ وقت نذاشتن تنها بمونم .
و از بقیه دوستای گلم و مهربونم (( بهشا د،نگاه ،کامران ،داینا ،مهتاب  ،مهدی ،بیتا ، محمد ، مریم
فهیمه ،بید مجنون ، دختر رویاها،حسین و محمد
)) تشکر می کنم که توی این مدت همیشه

 با من بودند و من رو با نظراتشون به ادامه ی کارم دلگرم کردند.
سال 1386 رو به همه ی دوستای گلم تبریک می گم و امیدوارم توی این سال جدید زندگیتون
توام با شادی و نشاط سپری بشه و نظاره گر اونها تو مسیر زندگی باشم که پیوسته

موفقیت رو  براشون به همراه داره .
و از همین جا از خدا می خوام که به همه ی آرزوهای رنگارنگ و قشنگتون برسید

                                         

| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان

تو رفتي ولي اگه يه روز چشمات پر از اشک شد و دنباله شونه اي

گشتي تا گريه کني صدام کن ، قول نميدم اشک هاي تو رو پاک کنم

 منم باهات گريه ميکنم . اگه دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش

 داد بزني صدام کن ، قول ميدم ساکت بمونم . اگه دنبال خرابه اي

 گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني صدام کن ، قلبم تنها خرابه وجود توست .

 اگه يه روز صدات کردم که بهت نياز دارم ، بهم نگو کجايي ،

 فقط يه لحظه چشماتو ببند و به من فکر کن : دلم برای بارانی که نمي باردتنگ است

| +| نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
تا شقایق هست...
تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . .
 
وقتي شقايق مرد  
 
وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن 
 به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك
 تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف
تو مي ديد ،
پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و
به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم
تا شقايق هست..... 
اغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره 
آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به
اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف
 تو مي ديد ،
 پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و
 به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم
 
| +| نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
زندگی را باور کن

افسردگی و ناامیدی و سرتو دیوار کوبیدن

فایده ای نداره.خیر سرمون جوونیم.اگه سختی

هست که حتما هست فقط یه نموره اعتماد به

نفس می خواد که حلش کنیم.قبول دارم بدی

زیاده ولی بیاین ما خوب باشیم.اطرافیان بی معرفتند؟

بیاین ما با معرفت باشیم.حتی اگه مثل من اونقدر

تنها بودی که همرازت ترک دیوار بود ولی بازم کم نیار.


سه کبريت روشن ميکنم اولی براي ديدنه چشمانت دومی

براي ديدن لبانت سومی براي ديدن صورتت بعد تاريکی

تا هر چه ديده ام به ياد بياورم

 


 

| +| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
منو ببخشید
                   

                       یه سلام به همه دوستام و یه سلام مخصوص به احسانم

دوستای گلم من معذرت می خوام به دلیل اینکه امتحاناتم شروع شده

کمتر می تونم به نظرات زیباتون جواب بدم  منو ببخشید.

قول می دم بعد امتحانات زود به زود بهتون سر بزنم و آپ کنم

خوشحال می شم بیشتر بهم سر بزنید و نظر یادتون نره

 

| +| نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
احسان من

نمی گویم فراموشم مکن هرگز 
ولی گاهی به یاد آور رفیقی را

               که میدانی نخواهی رفت از یادش

         

| +| نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
حرف های نگاه
می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش..
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....
                                                         نویسنده: نگاه
           
*´¨) *´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)

_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____عشق______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_بهونه ی  __________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______زندگی_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤


*´¨) *´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨) ¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
 
اثری از : نگاه
| +| نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
یادگاری های دوستان
ولي فراموش نكن

براي زنده ماندن مي شود زندگي كرد...ولي براي زندگي كردن نمي شود.زنده ماند...
به وبلاگ منم سر بزن...حاضرم شرط ببندم...خوشت مياد

                                                   نویسنده : احسان

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

                                                          نویسنده : serenade  

 

| +| نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
پس چرا عاشق نباشم

           من که می دانم شبی عمرم به  پایان می رسد 

            نوبت خاموشی من سهل و آسان می شود

            من که می دانم  که تا سرگرم بزم و مستی ام

            مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

                           پس چرا عاشق نبا شم

            من که می دانم به دنیا اعتباری نیست  

            بین مرگ و آدمی قول وقراری نیست 

            من که می دانم اجل ناخوانده و بیداد گر

            سر زده می آید و راه فراری نیست

                           پس چرا عاشق نباشم

| +| نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
احسان من

 

دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته

همونو به صد تا دنیا نمیدم

 

 

معلم پرسيد عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم :گفتم يک بخش اما ازوقتي تورا شناختم

 فهميدم عشق3 بخشه: 1عطش ديدن تو:2 شوق با توبودن :3 اندوه بي تو بودن

 

 

نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...

خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم  

 

احسان من دوست دارم و تورو به صد تا دنیا نمیدم

 

 

| +| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
شاید...

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، 

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!

| +| نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
تنهایی

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

| +| نوشته شده در شنبه دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
عشق

| +| نوشته شده در شنبه دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
یه کم بخند

زيبايی عشق به سکوته نه فرياد
زيبايی عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن
عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست میده
عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره
عشق سخن گفتن با نگاهه
عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدنه

| +| نوشته شده در شنبه دوم دی 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان
دیوونه

نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم ....

 چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ......

چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم .....

 زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ......

چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

| +| نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385 توسط پریا | | ارسال به دوستان


This Template Designed By مقداد معظمی
All Rights Reserved